خسته...
دمش گرم...
باران را میگویم...
به شانه ام زد و گفت:خسته شدی...
امـــــــروز را تو استراحــــت کن...
مـــــــن به جایــــــت میـــبارم...!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:21 توسط باران
|