با خدا دعوا کردم

باهم قهر کردیم

فکر کردم دیگه دوسم نداره

رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد

صبح که بیدار شدم

مامانم گفت

"نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . ."

http://aloneboy.com/pic/mataleb/sher/baroone%20%5BAloneBoy.com%5D%20paeizi.jpg

روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد، که هیچ کسی حتی نمی پرسد

“خوبی؟ “

برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری

به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست. . .

“خدا”