خدا...
با خدا دعوا کردم
باهم قهر کردیم
فکر کردم دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم
مامانم گفت
"نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . ."

روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد، که هیچ کسی حتی نمی پرسد
“خوبی؟ “
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست. . .
“خدا”
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:16 توسط باران
|