یکی بود و یکی نبود
پرسید بخاطر کی زنده هستی؟ بااینکه دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم :بخاطر تو، بهش گفتم :بخاطر هیچ کس... پرسید :پس بخاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد:بخاطر تو، بایک بغض غمگین گفتم:بخاطر هیچ چیز... ازش پرسیدم:تو بخاطر چی زنده هستی؟ درحالی که اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است...! خدایا! چه سخت است تنهایی، و چه بدبختی آزار دهنده ایست تنها خوشبخت بودن بودنی که سخت تر از کویر است... چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــے وقتهــــا نــــذار برم یعنـــــــے بــرم گــــردوטּ سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینـــــَﮧ ت و... بگــــــو :خدافــــظ و زهــــر مـــار!!! بیخــــــود کــــردے میگے خدافـــــظ چــــــــرا نمیــ✖ـــفهمـــــن نمیخــــــــواے برے؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــرے ؟؟..... تنها رفتن در این جاده در این جاده سرد و بی انتها بدون کوله باری از عشق بدون تو دشوار است و من تنها تر از همیشه خاطره های یاد تو بر دوشم سنگینی میکند می دانم که نخواهی آمد اما من باز هم منتظرم!
گاهي که دلم از اين و آن و زمين و زمان مي گيره،نگاهم را به سوي تو و آسمون مي گيرم، و آنقدر با تو درد دل مي کنم،تا کم کم چشم هايم با ابرهاي بهارمسابقه مي گذارند. وپس از اون که قلبم سبک مي شه.تو مي آيي و تمام فضاي دلم را پر مي کني. آن وقت ديگر آرام مي شم.و احساس مي کنم هيچ چيز نمي تونه مرا از پاي دربياره، چون تو را درقلبم دارم ...................... از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم. برای اینکه یارم زنده بماند ده روز غذا نخوردم. روز مسابقه من خود را سبک گرفتم غافل از اینکه یارمبه پاهای خود وزنه بسته بود!

خـــــداحافـــــظ یعنـــــــے :
اینــــــــــــــــــــ روزهــــــــــــــــا
در جوابــــــــــــــــــــــ هرڪـﮧ از حالمــــــــــــــ مے پرسد
تــــــــــــــا مے گویمــــــــــــــــــــــــ ..." خوبــــــــــمــــــــــــــ "
چشمانــــــــــــمـــــــــــ
خــــــــیســــــــــــ مے شــــــــــود

در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی 
هر وقت خواستی گریه کنی "برو زیر بارون!
که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده...
گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟؟
گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره ...آسمون گریه ش می گیره ...!
گفتم یه خواهش دارم
وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار........
گفتی به چشم!
حالا امروز ...
من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره
و تو هم اون دور دورا وایستادی و
داری بهم می خندی............................................

| miss-A |